logo
وهاب ضیاءافروز شهرکی
شهید

وهاب ضیاءافروز شهرکی

فرزند مسیح الله

چهارمحال بختياري
تولد 1345/10/25
شهادت 1365/10/25

مشخصات فردی

  • نام پدرمسیح الله
  • جنسیتمرد
  • دوره
  • عملیات
  • اعزام

موقعیت و محل دفن

  • محل شهادتعملیات کربلای 5
  • استانچهارمحال بختياري
  • شهرشهرکیان
  • گلزارگلزار شهدای شهرکیان
  • قطعه / ردیف— / —

کد QR صفحه شهید

با اسکن کد، همین صفحه شهید باز می‌شود.

زندگی‌نامه

در اولین روز بهمن ماه سال 1345 در شهر اندیمشک در خانواده مذهبی کودکی زاده شد که نام وی را وهاب گذاشتند. پدر و مادر وهاب در عین سختی و مشکلات فراوان زندگی در تربیت دینی فرزند خود از هیچ کوششی دریغ نکردند. خانواده وی پس از مدتی به شهرک نقل مکان نموده و ساکن شدند. شهید ضیاء افروز از همان کودکی از لحاظ قوای بدنی بسیار قدرتمند بود و از این حیث در بین هم سن و سالان خود ممتاز بود. به ورزش و فعالیتهای بدنی علاقه بسیار داشت و در کلاسهای کاراته شرکت می کردو در اکثر مسابقات رتبه اول را بدست می آورد. دوستان و همکلاس های وی همواره از قدرت و توان بالای جسمانی وی شگقت زده می شدند. به نقل خانواده وی از همان دوران نوجوانی مخالف حکومت شاهنشاهی و استبداد دستگاه پهلوی بود . تا جایی که حتی تغذیه ای که در آن موقع به دانش آموزان داده می شد را مصرف نمی کرد و دور می ریخت و می گفت : ما نه شاه می خواهیم و نه تغذیه ی او را . پایان تحصیل شهید ضیاء افروز در دوره ابتدایی مقارن با روزهای آتشین انقلاب و اوج گیری قیامهای مردمی گشت وی نیز با وجود سن وسال کم در این حرکتهای انقلابی حضور می یافت و بسیار به فعالیت در این زمینه علاقمند بود . وهاب پس از پیروزی انقلاب به طور کامل جذب بسیج شده و اکثر وقت خود را در آنجا سپری می نمود. در محافل مذهبی بخصوص در مسجد و بسیج حضور فعال داشت . از تجمل و زیور آلات دنیایی بشدت پرهیز می نمود و اهل سادگی و ساده زیستی بود . همچنان که از لحاظ بدنی در درجه بالایی از قدرت قرار داشت در تقوا و پارسایی نیز از هم سن و سالان خود برتر بود. بسیجیان را دوست می داشت و بسیجیان نیز او را دوست داشتند او عاشق مقتدای بسیجیان و امام عاشقان بود و به ائمه اطهار ارادتی وصف ناشدنی داشت. شهید ضیاء افروز برای اولین بار در سن 17 سالگی و پس از شهادت شهید ابراهیم ضیایی که تأثیر فراوان در وجود شهید ضیاء افروز داشت عازم جبهه ها شد و در عملیات والفجر 8 شرکت جست . مادر این شهید گرامی نقل می کنند بعد از عملیات والفجر 8 روزی پوتینهای ایشان را واکس می زدم که تکیه هایی کاغذ در پوتین او پیدا کردم که معلوم شد وصیت نامه اش بوده که پاره کرده ، علت را جویا شدم . پس از اصرار من با خنده گفت روزی در منطقه به ما گفتند هرکسی برای خود وصیت نامه ای بنویسد من هم به گوشه ای رفتم و شروع به نوشتن کردم ، ناگاه فردی به شانه ام زد و مرا به اسم صدا زد به پشت سر که برگشتم آقایی نورانی با چهره ای بسیار زیبا را دیدم ، از دیدن او زبانم بند آمده بود . با لبخند به من فرمود داری وصیت نامه می نویسی ؟ من که زبانم بند آمده بود با سر اشاره کردم که بله ، فرمود دوست داری شهید شوی ؟ من هیچ حرکتی نکردم . فرمود تو آخر شهید می شوی اما حالا نه . من هراسان شده بودم که ناگاه ایشان غیب شدند و من هم وصیت نامه را پاره کردم . آری شهید ضیاء افروز دوباره به جبهه بر میگردد و در عملیات کربلای 4 و 5 که در منطقه شلمچه و کانال ماهی در دیماه 1365که این رزمندگان با در هم شکستن خطوط دشمن و انهدام 1190 تانک و نفربر و 1850 قبضه ادوات زرهی ارتش بعث اجرا و 100 هزار کشته و مجروح به دشمن وارد ساخت به عنوان آرپی جی زن شرکت و در شلمچه براثر اصابت ترکش خمپاره در بیست و پنجمین روز دیماه سال 1365 روح بلند این رزمنده دلاور به اوج عزت و افتخار پر کشید و در آسمان آبی عشق به تمنای وصال رسید.

وصیت‌نامه

وصیت نامه شهید ( وهاب ضیاء افروز ) بسم الله الرحمن الرحیم با سلام بر همه ی ائمه ی معصومین علیه السلام خصوصا آخرین پیامبر خدا محمد مصطفی علیه السلام و درود بر حسین علیه السلام سالار شهیدان راه خدا و اسوه ی و ایثار و درود بر تنها منجی عالم بشریت ، مهدی موعود که ان شاءالله خداوند چشمان پر گناه ما را از جمال نورانی ایشان روشن گرداند . و درود بر همه ی خدمتگزاران اسلام عزیز خصوصا حضرت امام خمینی رهبر عالیقدراسلامی انقلاب ایران و درود بر ارواح طیبه شهدای اسلام از کربلای حسینی تا کربلای ایران اسلامی .وصیت نامه ام را شروع می کنم : ای خدای مهربان تو چقدر لطف و کرم داری که جهاد در راه خودت را نصیب من کردی . نمی دانم با چه وسیله ای شکر نعمات معبود خودم (خدای) را به جا بیاورم . شاید کافی باشد که خون ناچیزم را در راه خدا بریزند و در این وادی مقدس (جبهه های جنگ ) شهید بشوم . خلاصه همین قدر می دانم که گناهکار هستم و تنها امید به توست ای خدای بخشنده و مهربان . یارب مرا چه شد که از قافله ی شهدا عقب افتادم . بودند برادرانی که قبل از من شهید شدند و همین زیادی جرایم مرا از کاروان شهدای راه حق و حقیقت عقب انداخته است . پس خدا مرا آنچنان پاک گردان که آماده ی پیوستن تو باشم . خانواده ی محترم اگر از دست من ناراحت بودید و آزاری از من به شما رسید ، ان شاءالله باید مرا حلال کنید . ای پدر و مادر عزیزم شما که سال ها برای پرورش این حقیر زحمت کشیده اید حق بزرگی بر گردن من دارید . ان شاءالله از حق خود درگذرید و مرا حلال کنید و درشتی های مرا به دل نگیرید چون که نادان بودم و از من اشتباهاتی سر زده است که باعث آزار و اذیت شماها شده است . برادم و خواهرانم اگر از طرف من به شما آزار و اذیتی رسیده است برای خدا از روی تقصیرات من درگذرید و مرا حلال کنید . از اقوام و خویشان خود تقاضا مندم که اگر از جانب من به آن ها آسیبی رسیده است از من درگذرند و مرا حلال کنند . ای دوستان عزیز و گرامی اگر از این حقیر به شما آسیبی و آزار و اذیتی رسیده است و یا اگر حق دوستی با شما را رعایت نکرده ام و اگر به شما خیانت کرده ام و عهد و پیمان شکستم از شما عاجزانه تقاضا دارم که ازاین جرایم بنده درگذرید و حق خود را بر من حلال گردانید و بعد از شهادتم اسلحه ی خونین مرا بردارید و با دشمنان اسلام بجنگید و همچنان سنگر شهدا را پر کنید و گوش به حرف های پوچ و زشت گروهک های از خدا بی خبر که نوکران واقعی شرق و غرب هستند ندهید. و از فرمان امام امت سرپیچی نکنید و پیرو ولایت فقیه باشید و از انقلاب اسلامی که ثمره ی خون هزاران شهید است پاسداری کنید و بدانید که خدا پشتیبان شماست و دست خدا بالاترین دست هاست . واما ای ملت شهید پرور ایران شما همچنان که تا کنون ثابت کرده اید از اسلام عزیز با عزمی راسخ دفاع کنید و از فرستادن جوانان خودتان به جبهه ها دریغ نورزید چرا که خون ماها از خون علی اکبر حسین (علیه السلام ) سرخ تر نیست و ما پیرو آن بزرگواران هستیم و مکتب ما مکتب عشق و شهادت است و به قول امام خمینی « ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد » پس ای پدر و مادر مهربانم بعد از شهادتم گریه و زاری نکنید و اگر خواستید عزاداری کنید به یاد غریبی حسین (علیه السلام )و برای شهدای کربلا عزاداری کنید چون که ما خدمتگذاران و ارادتمندان آن سرور عزیز هستیم و جنازه ی مرا کنار قبر شهید ابراهیم ضیائی دفن کنید . شهید وهاب ضیاء افروز / جبهه ی جنوب شنبه ساعت 11صبح 20/10/65 یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
همراهی با یاد شهید

خاطره یا دلنوشته بنویسید

روایت شما پس از بررسی در صفحهٔ این شهید نمایش داده می‌شود.

روایت‌ها

خاطرات مرتبط

خاطرهٔ عمومی مرتبطی ثبت نشده است.

همدلی‌ها

دلنوشته‌ها

دلنوشتهٔ تأییدشده‌ای ثبت نشده است.