میخوام توی اون دنیا چراغ دست خودم باشه...
روایت از سنیه سامری
خودسازی را قبل از انقلاب و با برنامه ی خودسازی امام خمینی یه شروع کرد. سکوت جزو برنامه اش بود و برای ترک گناه می بایست حرف زدنش را به حداقل می رساند. با خودش خلوت میکرد و سکوت و خلوتش را هم دوست داشت. البته ذاتاً هم آدم کم حرفی بود. اگر هم حرفی می زد بوی دروغ یا غیبت نداشت. حرفش حرف خودسازی بود. عاشق کتابهای شهید دستغیب بود و از همه بیشتر کتاب عجب و ریای شهید شاید بیشتر از ده بار خوانده بود. شیفته ی سوره قیامت هم بود. حظ میکردم؛ وقتی می نشست و با صوت قشنگش برایم میخواند. یک بار به شوخی بهش گفتم تو که اسمت مریمه باید سوره مریم رو دوست داشته باشی» گفت سنیه دوست دارم هر کجای دنیا بودم این سوره رو برام هدیه کنی همیشه برایم سؤال بود چه ربطی بین کتاب عجب و ریای شهید دستغیب و سوره قیامت است که مریم اول قیامت را میخواند و بعد کتاب عجب و ریا را.
توی هوای گرم و شرجی آبادان و در فصل خرما پزان روزه اش ترک نمی شد؛ افطار و سحرش یک تکه نان بود و خرما چشمان گود رفته و رنگ پریده اش نشان بیداری های شبانه و روزه داری روزش بود. به حالش غبطه میخوردم.
میگفتم این قدر نگران نباش برادر شهیدت ازت شفاعت میکنه می گفت «نه! میخوام توی اون دنیا چراغ دست خودم باشه به امید کسی نمیشه نشست.»